مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
199
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
نادان . و اين مناظرهاى مفيد و شيرين است در ميان اين دو گروه . اينان از مخالفان خويش چنين مىپرسند كه « آيا نمىگوييد كه خداوند از ازل مىدانسته است كه فرعون ايمان نخواهد آورد ؟ » و آنان در پاسخ مىگويند : « آرى چنين است . » و آنان گويند : « در صورتى كه خداوند مىدانسته است كه او ايمان نخواهد آورد ، آيا فرعون باز هم بر ايمان توانايى داشته است ؟ » آنان گويند : « آرى . » و اينان در پاسخشان گويند : « پس فرعون بر نادان كردن خداى و ابطال علم او ، توانايى داشته است . » و گويند : اگر خداى دانسته بود كه فرعون قادر بر ايمان نيست ( همان گونه كه مىدانست كه ايمان نخواهد آورد ) و آنگاه ما گفته بوديم كه فرعون ايمان آورد ، يا خواهد آورد ، آيا ما ابطال كنندهء علم خداوند و نسبت دهندهء خداوند به جهل نبوديم ؟ ولى ما گفتيم : خداى دانسته است كه فرعون ايمان نخواهد آورد و دانسته است كه او قادر است بر اينكه ايمان نياورد و ايمان هم نياورد ، در اين صورت ما خداى را به جهل نسبت ندادهايم و علم او را باطل نكردهايم . آنگاه ، پرسش را باژگونه مىكنند و مىپرسند : « آيا خداوند نمىدانسته است كه قيامت به هنگام خويش قائم خواهد شد و از سوى ديگر او قادر است كه قيامت را به پاى ندارد ؟ » آنان گويند : « آرى چنين است . » اينان گويند : « آيا رواست كه قايل شويم خداوند قادر است علم خويش را باطل كند و نفس خويش را به نادانى منتسب كند ، در حالى كه قادر بوده است بر اينكه كارى را كه مىدانسته است خواهد كرد ، نكند و نيز قادر بوده است بر اينكه كارى را كه مىدانسته است كه نخواهد كرد ، بكند ؟ » آنگاه گويند : « خداوند به اينكه فرعون ايمان نخواهد آورد ، عالم بود ، با اين همه او را امر به ايمان كرد . آيا بدين گونه فرعون را امر به اين نكرد كه علم خداى را ابطال كند و او را منتسب به جهل كند ؟ » و اختلاف كردهاند در اين كه آيا مىتوان خداوند را به قدرت بر محالات وصف كرد ؟ مثلا داخل كردن جهان در ميان گردويى يا تخم مرغى . اكثريت اهل علم گفتهاند : روا نيست زيرا هر علمى همانگونه كه معلومى لازم دارد مقدورى نيز لازم دارد ، پس هر چيز كه غير مقدور باشد ، تعلق قدرت بر او نيز محال خواهد بود . و بعضى گفتهاند كه وى قادر است . و اختلاف كردهاند در اينكه آيا خداى تعالى را مىتوان به قدرت بر ظلم و جور وصف كرد يا نه ؟ گروهى آن را محال دانستهاند زيرا اين كارى است نكوهيده كه جز از سر كاستى و نياز نيست و اگر اين كار روا بود بيم آن مىرفت كه وقوع يابد و نيز روا بود كه او را به قدرت بر جهل و عجز نيز متصف كنند . و ابو هذيل را عقيده آن بود كه وى بر همه اينها قادر است و ليكن از سر رحمت و حكمت خويش آن را نمىكند و اگر مرتكب ستم و دروغ نمىشود نه به اين معنى است